تبليغاتX
شمالی

شمالی

کفش هایم که جفت می شوند دلم هوای رفتن می کند بی انکه بیاندیشم چه کسی دلتنگ من خواهد شد""

+نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت23:15توسط افسانه توکلی |

۱.

بهار زنی است

که مردانه گام برمی دارد

می آید

بی اهمیت به همه ی شعر هایم

وحفره ای که دهان واکرده

مهم نیست

گوری تازه کنده شده

یا زنی زیبا بمیرد

بهار سر حرفش ایستاده است

2.........................................

یک ذره از سرم رشد می کند

با سردردهایی که بیدار می شوند

ومراتقسیم می کنند

 میان قرصهای مسکن

پزشکان خوب می دانند

استامینوفن

چقدر خوب است

سردردها

دنبال دردسر نیستند 

دنبالم نیا

 بوی شراب

همه را بیدار می کند

3 ..........................................

من آنقدر می ترسم

که جرات ندارم

بگویم:

آی آدمها

برای دلی که کف دستم جا مانده  

به خاطر همه ی شعر های نخوانده ام

وسیگار لای  انگشتانم 

همیشه یک نفر

با چمدانی پر از حرف

در کوچه ها پرسه می زند

وپیاده روها

تنهایی زنان را جارو می کشند

بگویید با صدای بلند  

زنی بودم 

 پوست می انداختم

در شهوت آبشار وکوهستان

بگویید زنی

که انگشتانش را لای سنگها جا می گذاشت

وسینه هایش رابه کوهستان نشان میداد

و

هنوز میترسد

بگوید:

آی آدمها

 ۴.......................................

به جای پاهایت که نگاه میکنم

سردم می شود

برف می بارد

وماده شیری روی این سطرها راه می رود

وحریم گریه ام را می بوید

من واژه هایم را شیر خواهم داد

 وهمه ی حرفهای درگوشی ام را

در چاک گریبانم پنهان می کنم

نمیدانم

آخرین بار که دیدمت

خورشید زیر کدام برگ پنهان شده بود

                                                                       افسون

+نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت1:14توسط افسانه توکلی | |

***مرثیه برای الهام

گفته بودی گریه آرامم می کند

همه ی رودها

وقتی خود را

از کوه پایین می کشند

آرام می گیرند

من

 همه ی کوه ها را پیموده ام

 هنوز جاذبه آزارم می دهد

انگار آخرین رودخانه

در من سرازیر شده

هنوز سنگینم

این بار در من 

نهنگی   خود را به ساحل کشانده است                                                 

 

عزیزم حالا تو بگو:

بگو چه کارکنم ؟

با دلی که مرگ را نمی فهمد...             افسون

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

+نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت22:12توسط افسانه توکلی | |

 

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

هر روز که میگذرد

چیزی را با خود

به عمق دره ها ی شمال می کشاند

غم

به پهنای تخته سنگهای البرز

 خود را

ميان خشخاش و آويشن پنهان مي كند

شادماني

صداي زنگوله گوساله اي است 

كه از سمت چپ نگاهم

مي گذرد.

                                                                        افسون 

+نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت19:50توسط افسانه توکلی |

حتی بلندترین قله ها

عطر تنت را لای سنگها می خوابانند

در کجای جهان جستجویت کنم

بعد از آن

 در کدام کنج دلم پنهان کنم

 تا به گوشه دنیا بر نخورد

 وسنگها سرگردان دره ها نشوند

                                       افسون

+نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت11:46توسط افسانه توکلی |

درست یادم نیست

سیب بود یا گندم

اصلا چه اهمیت دارد

وقتی همه چیزرا

 از یادبرده ام

ودهانم

به مزه ی انگور عادت دارد                                            افسون

+نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت12:30توسط افسانه توکلی |

باد از لابه لای کاغذهایم

                           چه می خواهد

حالا مگر چقدر سواد دارد

که سرگیجه امانش نمی دهد

وجزوه هایم را دور می ریزد

 آرام باش

 با من مهربان باش

با عصیانی که در وجودم پوست می اندازد

با دهانی که در کف دستم باز شده

 کمی مدارا کن

وبرایم

 از حوصله ی دشتها بگو

                                      افسون

انگار معانی تغییر کرده اند

چه حسی اطراف خیابانها پرسه می زند؟

حالا که جنازه ها خیابانها را پر کرده اند

وقبر ها پیش فروش  شده اند

............

مرگ بر چه اساس سوژه اش را پیدا می کند؟؟؟؟

                                          افسون 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت19:31توسط افسانه توکلی |

ابروانت را سمت من نشانه میروی

در دلم کوزه ی سرکه ترک برمیدارد

نه شادمانی دستهایش را دور گردنم  حلقه میکند

نه شانه ها یت سمبل چیزی هستند

 می ترسم

  می ترسم یک روز به خاطرم نیاید

خورشید روی پیشانیت به خواب میرود

 ماه از سمت گیسوان تو طلوع میکند

میترسم

به اندازه شبهای بارانی دوهفته بعد

حالا تو کاری کن ورق بر گردد

مسیر بادها را عوض کن

یا فاصله خیابانها را کوتاه تر

دستت را روی شانه هایم بگذار

مثل درختی که

ریشه هایش را بر گرده ی سنگ می نهد

خوابهایم را آرام

                     آرام

                             نوازش کن

تا کابوس نبینند

عزیزم کاری بکن

زمان در آغوش تو به خواب میرود

                                            افسون

+نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت12:53توسط افسانه توکلی |

گاهی زندگی لبخند رو ازت قرض میگیره چون میبینه بهش احتیاج نداری

به اندازه تمام لبخندهایی که قرض گرفته شده از زندگیم طلبکارانه می خندم

گاهی چوب خط غم  یه جایی پر  می شه

حالافقط تورم این غم 

 "وقتی هیچ دری از غمگینی ام کم نمی کند"

تاک ها به بار نشستن و انگورها شراب شدن

جان آوردم پس جامت رو آماده کن.

ـ

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برای تمام لبخندهایی که به همه بدهکارم معذرت میخوام

+نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت19:23توسط افسانه توکلی | |

13203120131250872036.jpg

سلام  عزیزانم، حال همه ما خوب است ،
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
كه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .
با این همه عمری اگر باقی بود ، طوری از كنار زندگی می گذرم
كه نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم ، حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود .
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعكاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند !
بی پرده بگویمت ، فردا را به فال نیك خواهم گرفت
دارد همین لحضه یك فوج كبوتر سپید ، از فراز كوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های كسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه! نامه ام باید كوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــكـــن ! !

                                                                                                                                  ع.صالحی

+نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت23:10توسط افسانه توکلی |

گاهی که الهام ورضا برا م زنگ میزدن اصرارکه افسانه پاشو بیا مشهد ومن ازدوری راه گله میکردم که خسته کننده وطولانیه باشه سر فرصت همیشه عادت رضا بود بعد خداحافطی این شعرو برام اسمس میفرستاد

ستم شتا کشیدم که بهار خواهی امد
 خم می ذخیره کردم که به کار خواهی امد
همه آهوان صحراسر خود نهاده بر سنگ
به امید انکه روزی به شکار خواهی امد
کششی که دوست دارد نگذاردت بدینسان
به جنازه گر نیایی به مزار خواهی امد

+نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت15:20توسط افسانه توکلی | |

...برای چهلم رضا رفتم مشهد ۲۴ دی درد بود یک درد کشنده ی هزار ساله مهری خواهرانه عادتی ده ساله " از من جدا شده بود دردی  شبیه درد زایمان . تولد نبود جدایی بود نه روی دلم  توی دلم بود علاقه بود عادت بود مهربانی بود   که بند نافش بریدم دیدم که دو دست نامرئی از درونم ارام  وبا احترام بر زمین گذاشتش   روی برفها کنار سنگ قبرت.. همه مهر ده ساله ام را برایت اوردم .. وبه خودت سپردم خدا نگهدار حالا سبک هستم انقدر سبک که احساس میکنم یک جای خالی  مثل حفره ای در من بر جای مانده خدا نگهدار همه این سالهای مهربانی خداحافظ  یک شهر خالی از تو...

+نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت0:50توسط افسانه توکلی |

گاهی آنچه انتظار داری اتفاق نمی افتد.
 از سر کوچه ای که مهربانی چادرش را دور کمرش بسته بود آمدی  نشستی روی همان پله ی دوم دلتنگی که برایش شعر گفته بودی روبروی کاکتوسها یادت هست الهام جان روزی که ازسی سالگی
حرف می زدیم!؟
 گفتی سی سالگی را دوست داری وروزی که سی ساله شوی خوشحال خواهی بود
 هنوزته مانده های خاک مزارت را از دامنم پاک نکرده ام  
 خاک آه بوی خاکت بی تابم می کند با اینهمه پیچیده گی چگونه آرام گرفتی.
 این روزها قلبم آهسته تر می زند اما زمان زودتر از هر روز می گذرد احساس من هرگز ازتو
 پیشی نگرفته بود 
خدای من 40روز گذشته است
غمی سخت در سینه ام  سنگینی می کند هنوز رفتنت را باور نکرده ام 
فراموش کردنت کار من نیست
 به پا ییزسپرده ام تا به تما م درختان خبر دهد هر سال 14آذر رابرایتان برگریزان راه بیاندازند  وبمیرند
کاش می توانستم تمام این روزها را بالا بیاورم......

+نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت20:43توسط افسانه توکلی | |

دنیا را بغل گرفتم

گفتند: امن است،!

خوابم برد

بیدار شدم،دیدم.....

آبستن تمام دردهایش شده ام

+نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت13:19توسط افسانه توکلی |

دولت‌آبادي كيك تولد بروسان را بريد
گردهمايي 80 شاعر كشور در يادبود بروسان و اسلامي
عصر روز پنج‌شنبه، جمعي هشتادنفره از شاعران شهرهاي مختلف براي نكوداشت غلامرضا بروسان و الهام اسلامي در نشست‌ فوق‌العاده «عصر روشن» گرد هم جمع شدند و شمع‌هاي تولد 38سالگي بروسان با حضور پسرش و محمود دولت‌آبادي خاموش و كيك تولد او بريده شد.

+نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت17:4توسط افسانه توکلی |

 الهام جان: مهربانم خواهر گلم میگن از توحرف بزنم  ازتو بنویسم

 آخه گلم حرفای در گوشیمونو کجا بگم درد دلای زنانه وصمیمی رو کجا بنویسم از شعر که خودت همه چیو گفتی دلم نمیاد اینجوری ازت حرف بزنم اخه خودت گفتی تو راهی داری میای میترسم یهو ییای تو غافلگیرم کنی بری سر صندوقچه جلو رضا کلی به این عادتمون بخندیم   الهام جان  ازم نرنج میدونم الان میگی ول هکن خاخر نازنینم فقط واسه دل خودم یواش  کوچولو نوشتم تا  اروم بشم پس کی می رسی 

 تصاویر زیباسازی نایت اسکین

بي‌تو/ خودم را بيابان غريبي احساس مي‌كنم/ كه باد را به وحشت مي‌اندازد/ جويبار نازكي/ كه تنها يك‌پنجم ماه را ديده است/ زيباترين درختان كاج را حتي/ زنان غمگيني احساس مي‌كنم/ كه بر گوري گمنام مويه مي‌كنند/ آه/ غربت با من همان كار را مي‌كند/ كه موريانه با سقف/ كه ماه با كتان/ كه سكته قلبي با ناظم حكمت/ گاهي به آخرين پيراهنم فكر مي‌كنم/ كه مرگ در آن رخ مي‌دهد/ پيراهنم بي‌تو آه/ سرم بي‌تو آه/ دستم بي‌تو آه/ دستم در انديشه دست تو از هوش مي‌رود/ ساعت ده است/ و عقربه‌ها با دو انگشت هفتي را نشان مي‌دهند/ كه به سمت چپ قلب فرو مي‌افتد "" رضا بروسان"" 

تو نمی میری

همچون پرچمی که سربازان بسیاری

در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز

شاخ هایش به سمت کوهستان

کج بود

چشمه ای

که پرندگان زیادی را شیر می داد

چطور می تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند

+نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت18:17توسط افسانه توکلی |

تورا زخودم کم می کنم هیچ نمی ماند

سکوت ته کشیده ی مرا لبی نمی خواند

زبان تو مباد که لال شود ای شعر

زبان مرا آخر اینجا کسی نمی داند

+نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت15:56توسط افسانه توکلی |

  رضا الهام ولیلا

 هرگز به شمال باز نخواهند گشت

 نامت را در کوهستان فریاد میزنم

تا فقط این غم نباشد

که چند برابر می شود

    رضا تو شاعر خوبی بودی صدای خوبی داشتی شعر را

خوب می خواندی می خندیدی وسیگار می کشیدی  از

الهام نظرمی خواستی روی واژه ها حساس بودید وبحث

می کردیم حا لااین روزهاجاذبه بیشتر آزارم میدهد چگونه

باور کنم مرگ از شما فقط گودالی را پر کرده ؟؟؟

اه ببین چگونه مرگ فعلهایتان را ماضی کرده است!..

اذر نود وحشته  آذر نود مرگه دیگه پاییز رو  دوست ندارم

  با پاییز حرف نمی زنم  وشعر نمیگم 

 پاییز برام بوی مرگ  میاره 

 نمیدونم تا کی چشمام

به در خواهد بود........

آرام بخوابید

چون پری  که جاذبه زمین را احساس کرده است

+نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت13:23توسط افسانه توکلی |

    رفته بودم سر حوض

    تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

    آب در حوض نبود

    تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
    همت کن

    وبگو ماهی ها حوضشان بی آب است

          شاعر ایینه ها :سهراب

+نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت15:20توسط افسانه توکلی | |

 بوته های رز 

سرخ

سرخ

عین آزادی روی تنت

اینجا که باشی

آزادی به اعماق جنگل می گریزد

و دل جنگل

 برای درختانی  که می افتند

همیشه تنگ می شود

                                                    افسون

+نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت15:21توسط افسانه توکلی | |

 با حضور درجمع شاعران ودوستان اشنای شمالی در اولین گردهمایی انجمنهای کتابخانه ای چقدر ساده فکر کردم که امروز باموجی ازجنون  شعرهای نو وکلاسیک مواجه خواهم شد اما جمعی سرد با اشعاری سردتر وبی روح تر نمیدانم کسانی که میشناختم چرا اینقدر ملاحضه کار شده بودند  وبه اشعار قدیمیشان پناه برده بودند وزیبایی کلام وتمام اندیشه های شاعرانه خود را در نه توی ذهن و ته کیف ها پنهان کرده بودند تمام راه بازگشت  ذهنم درگیر  بود که تا امروز این بود عصاره شعر شاعران مازندران من امروز هیچ جسارتی در شعر ها وچشمهایشان ندیدم انقدر سرد که زمستان را پیشتر از پاییز حس کردم غمگینم! مثل گیاهی که تازه گلدانش را عوض کرده اند!!

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت19:17توسط افسانه توکلی | |

بگذارید تصور کنم

 اینجا ایران است چهارهزار سال قبل

بگذارید تصور کنم

هنوز آزادی را نکاشته اند

ومن با هویت یک زن ایرانی چهارهزار سال پیشم

اجازه دهید تصور کنم

 من در تصورات خود خوشحالم...              افسون

  

                                                         

+نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت12:46توسط افسانه توکلی | |

در آستانه ۲۱ آبان سالروز ميلاد شاعر بزرگ و جریان ساز شعر فارسی

« نيما يوشيج »

در پاسداشت  پدر شعر نوين ايران

به كمپين حاميان "روز شعر نوين ايران " بپيونديد .

کلیک کنید http://nimasher.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390ساعت12:44توسط افسانه توکلی | |

 

  • خوابهایم را به بالشت کوک میزنم
  •  تو ادامه رویایم  میشوی. 

 

  • گاهی به رودخانه  میروم
  •  
  • واندوهم را آب می کنم 

+نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت21:3توسط افسانه توکلی | |

   تنه های درختان

پشت کامیون

جنگل جنگل شمالی میگریند

ش.ا

در زمین شناسی تاریخ  وپیشینه جنگلهای شمال 

  بر میگرده به اولین جنگلهای پیدایش حیات وزایش زمین

وقتی میبینم  سالهاست چه نگاه سردی  جنگل رو احاطه کرده 

دلم میگیره 

درختان شمال

پیامبران تاریخند

 رسولانی که

رسالت سبززمین را به آسمان می کشند

و"شکوه ریشه هاشان را نهفته میدارند"

                                                     افسون

شکوه ریشه ها:  نرودا

+نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1390ساعت0:0توسط افسانه توکلی |

خیابانهای بزرگ شهر نشانه ی بزرگی شهر نیست 

گل سرخ من

شهر با تندیس شاعرانش است  که بزرگ می شود.  نذار   قبانی

+نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت18:3توسط افسانه توکلی |

  تصاویر زیباسازی نایت اسکین

کدام مرد  اشعه بامدادی را لباس می پوشاند"ریگ ودا

 رباعی:

آهسته بیا سمت دلم بند بکش

ازسمت خزربه سوی اروند بکش

یکبار دگر مداد دردست بگیر

ایران مرا پر از دماوند بکش

    تصاویر زیباسازی نایت اسکین
  • درگیر هوای بی خیالی گشتم

    ازدلهره پر گشتم وخالی گشتم

    آرام نشسته بر زمین بود دلم

  صدبار پی اش در این حوالی گشتم

 تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 از کتاب:دستهایم درباغ پرسه میزنن

هزاران سال است

یک شاخه گل

در نطفه اش

تاریخ پنهان دوستت دارم را

حمل می کند

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 لولایی بی در

 شیون میکشد برای

 همه ی دسته کلیدها.

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 درچشمانت سوزنی ست

که قلبم را زیر انگشتانت کوک می زند

تمام روز در دلم چهل تکه میدوزند

  • تصاویر زیباسازی نایت اسکین

      سرما فرصتی است  

       برای دو استکان چای داغ

       و همه ی بهانه های یخ زده

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 پاییز درراه است

     جسدم را در تابوتی باچوب کاج بگذارید

   تا چهار فصل سال

سبز باشم

  • تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 اندوهم را به زمین می دهم

  تابا درختان رشدکند

با غروب سرازیر شود

¤من کال متولد میشوم

                        کال

                                    کال

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

+نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت17:43توسط افسانه توکلی |

 زندگی ببری است که مرا در خود زندانی کرده

ببری بارگه های سفید

ببری بارگه های سیاه

                            افسون

+نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390ساعت12:37توسط افسانه توکلی |


ایسنا

کتاب شعر دست هایم در باغ پرسه می زنند اثر افسانه توکلی توسط حوزه هنری استان مازندران و با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی محمودآباد نقد شد .

در محمودآباد  جلسه نقد کتاب شعر (( دستهایم در باغ پرسه می زنند )) با حضور اساتید و ادبای برتر استان برگزار شد . افسانه توکلی از شعرای موفق و جوان کشور و عضو انجمن شعر و ادب صبا.که در موضوعات مختلف و شعر کوتاه فعالیت دارد . گفتنی این که کتاب شعر توسط انتشارات شاملو چاپ و تکثیر شده است .

تصاویر زیباسازی نایت اسکینا

+نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت16:32توسط افسانه توکلی |

چیزی نخوان بانوی شایسته!

ترانه های غمگین
در وصف خاموشی عشق را چال کن
کنار غم هایت و
آواز عشق های گذشته را ساکت کن.

بخوان ترانه ای
برای خوابی کشدار از عاشقانی که
مردند و تمام عشق شان
در گورهایی خوابید؛
ببین که
حالا نَفَسِ عشق به شماره افتاده.

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

+نوشته شده در پنجشنبه 23 تیر1390ساعت0:9توسط افسانه توکلی |